سلام
امروز دیگه روزه آخره . الان من هم خوشحالم ، هم ناراحت.خوشحال از این جهت که دارم میرم پیش معبودم ، پیش رسولش.ناراحتم از این جهت که دوست داشتم قبل از رفتنم یه دوستی قدیمی که ازم رنجیده رو ببینم ، تا الان که تلاش دو ساله ی من نتیجه نداده.البته هنوزم کاملا نا امید نیستم.تا زمان پروازم فرصت دارم.
توکل به خدا ...
تو این مدت چند ماهه با بچه های خوبی آشنا شدم.خانوم مارال که خیلی به من لطف دارن و کمکم کردن ، هستی ، اون یکی هستی ، شوکول هم باوفا ، هم بی وفا ، میترا ، سوتک ، مرتضی که دیگه نیست ، محسن والنتینو که الان رفته سربازی ، رضا و نسیم که یهو غیبشون زد ، آمیتیس ، یه آدمه بیکار که خیلی شاد و با مزه می نویسه ، نسیم ؛ اونی که 20 بهمنه ! ، سمیرا 15 ساله که دیگه اینجا نمیان و خیلی های دیگه – عذر می خوام اگه اسم کسی رو فراموش کردم – این از دوستای خوب مجازیم . اما اون حقیقیا مثل فرشاد که تا خرخره زیر دینشم – فرشاد اگه اومدی اینجا و اینا رو خوندی ، من ازت معذرت می خوام - ، داییم که مثل خودم با معرفته و عشق سوتی گرفتن از بقیه! ، سپیده خانوم ؛ دوست خوب و زن دایی مهربونم که به طور نا محسوس منو زیر نظر داشتن که گذشته ها تکرار نشه !!! و دو نفر دیگه که من متوجه میشدم که مرتب به اینجا سر میزنن ولی چیزی نمی گفتن واسه همین منم اسمشونو نمیگم!
پروازم پنجشنبه ظهره . رسیدم به وعده گاه ، زیر ناودون طلا همتونو یاد می کنم.15 ، 10 روزی نیستم . منو ببخشید . حلالم کنید همگی.
اونجا هم اگه به اینترنت دسترسی داشتم ، تصمیم دارم از اونجا و حال و هواش بنویسم.
راستی تا یادم نرفته آدرس وبلاگ جدیدم اینه www.bamboleo-7.blogfa.com من رو با اسم سرگردان – سامان لینک کنید.برگشتم منم لینکتون می کنم.
چند وقتی گرفتاری و کسالت مانع این شد که به اینجا سر بزنم.عذر میخوام
بچه ها فقط یه خواهش
لطف کنید از این به بعد دیگه من رو حسام صدا نکنید.به دلایلی ترجیح میدم که اسمم رو عوض کنم.مثلا سامان ... به نظرم اسم مناسبیه
می خواستم این وبلاگ رو که پاک کردم ، به صورت ناشناس دوباره شروع کنم. اما نمی خواستم دوستای وبلاگ نویسم رو از دست بدم
یه مورد دیگه اینکه این تصمیم دارم این وبلاگ رو پاک کنم و با یه آدرس جدید و یه وبلاگ جدید دوباره شروع کنم.
فراموش نکنید
مرسی
سامان
منطقه آزاد هست؛نیست!
1 ایده مسخره ای است ؛ اینکه شما دوربین فیلم برداری را بردارید در خیابان های شهر بکارید و از همه دعوت کنید تا هر چه را در دل تنگشان مانده فریاد بزنند و شما روی میز تدوین هر بلایی که عشقتان بکشد،بر سر آن بیاورید بعد هم با ژستی « مایکل مور » گونه آن را در تلویزیون پخش کنید.حرف از پدیده غریبی نیست ؛ یک شب بنشینید پای « منطقه آزاد » تا بفهمید اجرای این ایده نه چندان اخلاقی ، آن قدر مدیران صدا و سیما را ذوق زده کرده که بهترین زمان کنداکتورشان را برای آن خالی کنند؛ آن هم نه برگزیده ای از درد دل های جوانان با رییس جمهور آینده که برای آش شله قلمکاری از حرف های تکه پاره شدن جوانان مکه به تابلوترین حالت تدوین شده.البته این اتفاق در قیاس با چیزی که پیش از این در صداوسیما دیده ایم ، آبرومندانه تراست.اگر یادتان باشد در بخش خبری 20:30 ، یک بخشی راه انداخته بودند به نام « تریبون آزاد »؛ بخشی که در آن مردم هر چه دلشان می خواست به زبان می آوردند.یادتان می آید چه اتفاقی افتاد که تریبون آزاد را تعطیل کردند؟اگر یادتان نمی آید، یک جست و جوی سردستی در اینترنت بکنید تا ببینید چه عکسی از پشت صحنه آن منتشر شد؛عکسی که در آن مجری تریبون آزاد،کاغذی را پشت دوربین گرفته بود تا یک جوان از همه جا بی خبر،تنها برای اینکه تصویرش از تلویزیون پخش شود، از روی آن کاغذ حرف بزند.آن تریبون آزاد تعطیل شد اما حالا نه با تریبون که با « منطقه آزاد » طرفیم ؛ جایی که با تماشای فیلم های پراکنده چیزی دستگیرت نمی شود؛ جایی که دعا می کنی کاش باز هم کاغذی پشت دوربین بگیرند تا حداقل بفهمیم طرف چه می خواهد بگوید.

2 ایده مسخره ای است اینکه شما دوربینی را بکاری در شهر و مخفیانه مردم را به رای ندادن در انتخابات توصیه کنی تا واکنش آنها را ثبت کنی؛بعد هم با افتخار « دوربین مخفی » را پخش می کنی که در آن همه می خواهند رای بدهند و حتی یک نفر هم را نمی بینی که دردوربین مخفی از رای ندادن حرف بزند، حتی یک نفر را هم نمی بینی ؛ آن هم در حالی که در بالا ترین حالت، 79 درصد از مردم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده اند.به هر حال، بد نبود حتی خیلی باسمه ای یکی را هم بگذارند در دوربین مخفی شان که در انتخابات رای ندهد تا دست کم ماجرا کمی قابل باور پذیرتر شود.جالب تر اینکه این ایده ناب الان 20 روزی می شود که دارد روی آنتن صداوسیما می رود و گویا هنوز این ایده نابشان را فیلم برداری می کنند.کسی هم به آنها یادآوری نکرده که وقتی ایده دوربین مخفی تان را هر شب در پر بیننده ترین ساعت تلویزیون پخش می کنید؛ اگر دوربینتان را هم حسابی مخفی کنید ، دیگر دستتان برای مردم رو شده.
3 بعضی وقت ها که خلوت می کنی و کانال های تلویزیون را بالا و پایین می روی،این ایده به ذهنت می رسد که کاش جای این همه جنگولک بازی ، 2 نفر بنشانند در استودیویی تا درباره انتخابات حرف بزنند؛ البته نه شبیه این برنامه هایی که با موضوع انتخابات ساخته می شوند و مجریان و میهمانان آن حتی نمی توانند از 4 نامزد نهایی انتخابات ریاست جمهوری نام ببرند.
4 خوب است که مردم برای شرکت در انتخابات ، دلایل بهتری از برنامه های صداوسیما دارند.
( مهدی امیر پور - روزنامه نگار - همشهری جوان )
سوال
تا حالا شده به مرگ فکر کنید؟ چند بار ؟
تا حالا فکر کردید که دوست دارید تا چند سالگی زندگی کنید ؟
اصلا فکر کردید که دوست دارید چه جوری بمیرید ؟
بعد از مرگتون چه اتفاقی می افته ؟
چه کسایی ناراحت میشن ؟ چه کسایی خوشحال؟
اونور جاتون کجاست ؟
.
.
.
من خودم خیلی به این موضوع فکر می کنم.دوست دارم نهایتش تا 45 ، 46 سال زنده بمونم.هم حوصله پیری و مریضی رو ندارم هم اینکه بارم سبکتر می مونه.مدلش زیاد فرقی واسم نمی کنه ، فقط دوست دارم حتما ضربه مغزی بشم.دوست دارم اگه تو زندگیم واسه کسی مفید نبودم ، حداقل بعد از مرگم به یه دردی بخورم.
با همه اینا اگه خودکشی اشکالی نداشت و حلال بود.یعنی اگه هر کی هر وقتی دلش خواست می تونست خودش رو بکشه و خلاص ... من این کار رو نمی کردم.واسه اینکه وقتی به گذشته ام وحتی همین الانم نگاه می کنم ، خیلی می ترسم . می ترسم از اینکه اون ور قراره چی بشه . قراره از کجا آویزونم کنن.از حرارتش می ترسم ، از قیافه هم سلولی هام.وای خدای من! فکر جهنمش هم آدم رو می ترسونه ولی نمی دونم چرا اینقدر تو گناه غرق شدم . نمی دونم چرا به جای اینکه دست و پا بزنم خودم رو از این لجن بکشم بیرون هیچ کاری نمی کنم ومی زارم بازم بیشتر برم پایین؟
خوش به حال اونایی که از اونورشون مطمئن هستن.....
سلام به همگی
می خوام امروز به دوست خوبم فرهنگ که - بیشترتون میشناسیدش - به خاطر موفقیت هاش تبریک بگم.
فرهنگ طراح و گرافیست قابلی هستش.به خاطر همین هم چند وقتی هست که از طرف شرکت چاپ و نشر بانک ملی ایران – محل کارش - رفته هند برای مسابقه. فکر می کنم مسابقه اشون در زمینه ایمنی در طراحی چک پول بود.
کلی دلمان تنگ شده است.روز شماری می کنم که بیاد و چمدونش رو باز کنه و سوغاتی منو بده.احتمالا تا آخر همین هفته تشریف فرما بشه .
شنیدید می گن " طرف از هر انگشتش یه هنر می ریزه " ؟ حکایت همین موجود عجیب الخلقه اس !
گرافیست و مینیاتوریست و نوازنده – صدای ساز دهنیش آدم رو مست می کنه –
بابا فرهنگ دست ما رو هم بگیر.خوش به حالت.
موفق باشی رفیق
بـــــــــــدون شــــــــــرح !
آن روزها کجا بودید ؟
گاهی وقتا از سر و کله زدن با اینترنت خسته می شوید ، شاید تصمیم بگیرید که حالا از روی لینک های سایت ها کمی هم به وبلاگ ها سری بزنید ، بلکه چیزی جذاب تر از خبرهای خشک و رسمی خبرگزاری ها پیدا کنید ، اما خیلی زود پشیمان می شوید و برمی گردید سراغ همان سایت ها و خبرهای خشک و رسمی اش! نمونه اش همین نامه گلایه آمیزی است که از وبلاگ دکتر شیری خواندم.(( من عضو یکی از مجموعه های ورزشی نسبتا گران تهران هستم که برای استفاده از 10 جلسه آن بین 300 تا 550 هزار تومان هزینه می شود و هفته پیش یکی از دوستانم رو دعوت کرده بودم که هزینه او از کارت اعتباری من کم می شد.لباس شنا را پوشیده و داشتم به دوست جانبازم کمک می کردم که تا کنار استخر بیاید. وقتی به سمت طبقه دوم که استخر سرباز دارد ، حرکت کردم یکی از مسئولان استخر طرفم آمد و صدایم کرد :
- می خواستم در مورد دوستتان چیزی بگویم . ایشان امشب را استثنائا می توانند در مجموعه باشند ولی برای بار بعد از پذیرفتن ایشان معذوریم!
نگاهی به دوست جانبازم کردم و پیش خودم فکر کردم ، چون پای راستش از زیر زانو قطع شده و هنگام شنا پای مصنوعی اش را باز می کند و باید با کمک یک نفر تا کنار استخر بیاید ، مسئولان استخر از شنای این دوستم واهمه دارند ؛ چرا که او شناگر قابلی است. گفتم ایشان عضو تیم واترپلوی جانبازان است و مشکل شنا ندارد . گفت قربان تا جایی که ما خبر داریم برای این افراد استخرهای ویژهای وجود دارد که می توانند آنجا شنا کنند و در استخرهای عمومی موجب وحشت اعضای مجموعه نشوند ! –
دنیا دور سرم چرخید... یک لحظه تمام صحنه های فیلم کمال تبریزی ( گاهی به آسمان نگاه کن ) ، خاطراتم از بچه های جنگ ، قطع نخاعی ها کوثر ، شیمیایی ها زعفرانیه و ...از برابر چشمانم گذشت.محمد کریمخانی جانبازی که پایش را از دست داده ، وکیل باسواد این مملکت و فارغ التحصیل دانشگاه علامه طباطبایی به خاطر پای خود موجب تکدر خاطر اعضای این مجموعه تفریحی ورزشی شده است و افراد مرفهی مثل من که برای 10 جلسه استفاده از این مجموعه 6 طبقه ، بین 300 تا 550 هزار تومان شهریه می دهند ... اف بر ما.
آنروز ها که همین جانبازان امروز و رزمندگان دیروز سایه وحشت را از این مرز و بوم دور می کردند این آقایان کجا بودند!
آقای علی آبادی! من بارها شما را در قسمت جایگاه ویژه این مجموعه دیده ام. وقتی که با محافظان خود تشریف می آورید و 40 بار طول استخر را شنا می کنید . شما مسئول هستید که جلوی این توهین آشکار را به قهرمان ملی بگیرید.))
*حالی درون پرده

غریب ملتی هستیم ما . اگر نوجوان 14-13 ساله مان بداند که بچه چطور به وجود می آید ، آدم « بی تزبیت » ، « بی حیا » ، « فاسد الاخلاقی» تلقی می شود.اما چند سال بعد که این نوجوان شد بیست و چند ساله ، اگر جواب همان سوال ها را نداند می شود « اسکل » ، « پپه» ، « شوت » ، « هالو» یا یک چیزی تو همین مایه ها.غرابت مساله اینجاست که در سیستم آموزشی – اجتماعی – اخلاقی – رسمی و حتی عرفی ما ، هیچ مکانیزمی پیش بینی نشده که طرف را به این آگاهی برساند.
مهم نیست اگر دختر یا پسر ما بعد اولین باری که نشانه های بلوغ را در وجودش دید ، هول کند ،بترسد ، احساس گناه برش دارد یا نداند که چه شده.مهم این است که شئون من درآوردی ساختگی ما هیچ ملاک اخلاقی ، شرعی ، و منطقی پسش نیست و فقط از ذات تعارفی خودمان بر می آید ، در حریم خانواده ، کلاس و جامعه حفظ شود ؛ بچه بالاخره خودش یک جوری می فهمد.
دانستن و ندانستن مسائلی از این دست ، تنها مثال هایی است برای نشان دادن همه ما ناخودآگاه ته ذهنمان توقع داریم و اصلا این حق را قائلیم که نوجوان چشم و گوش بسته این قصه ، این قدر با دوست های شیطان صفت و هفت خط و این کاره اش حرف های درگوشی بزند ، این قدر زیر بالشش کتاب های صحنه دار قایم کند و زیر جاهای مهمش خط بکشد و این قدر یواشکی از ماهواره ، اینترنت و بلوتوث ، فیلم و عکس ناجور ببیند تا دستش بیاید که بچه چطور درست می شود و حکایت و نشانه های آن چیست. و خب ، خیلی خوش بینانه امیدواریم در این مسیر خطیر ، پیمانه از دستش در نرود و زیاد وارد معقولات نشود و به محض اینکه جواب سوالش را گرفت ، از پای ماهواره ، اینترنت و بلوتوث بلند شود ، سر خویش گیرد و به درس و مشقش برسد.
دوستی تعریف می کرد سر کلاس تنظیم خانواده ، استاد انواع روش های پیشگیری را توضیح می داده که دیده چند تا از پسرها ته کلاس زیر زیرکی می خندند. او هم گفته : (( همین طور خندید که جمعیت کشور شد 70 میلیون )). فکر می کنم با مخفی کردن ، حرف نزدن و به رسمیت نشناختن کنجکاوی هایی از این دست که به هر حال وجود دارند و اتفاقا خیلی هاشان هم طبیعی هستند ، همه خود به خود حل می شود و غافلیم که یک بخشی – تاکید می کنم « یک بخشی » که خب بخش کمی نیست – از این آمار عجیب و غریب بازدید از سایت ها کذا در کشور ، از دل همین پرده پوشی افراطی و بی قاعده در آمده است.
* مصرعی از حافظ :حالی درون پرده بسی فتنه می رود
احسان عمادی ( روزنامه نگار - همشهری جوان )
سلام
چند ماه پیش خانم هستی از دوستان وبلاگی من ، تو یکی از کامنت هاش موضوعی رو برای بحث کردن به من پیشنهاد کرد.که تا امروز فرصت نشد ( شما بخونید تنبلی ) مطرحش کنم.از هستی تشکر می کنم. وکامنتش رو عینا همین جا می ذارم.نظرتونو بگید تا بیشتر با هم آشنا بشیم.
اینم کامنت هستی
((سلام حسام یه موضوع به ذهنم رسیده می تونی در مورده مد روز صحبت کنی در مورد لباسایی که مد می شن و نظر دیگران رو بپرسی که اونا هم با مد می رن جلو یا نه باید ببینن این لباس بهشون می یاد یا نه؟؟البته اگه موضوعش بدرد بخوره و قدیمی نیست .چطوره؟؟؟امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم ))
... خب
بیشتر از یک ماه بود که اینجا نیومده بودم.ببینید چه خاکی روش نشسته !! این روزا به سفر گذشت.دنبال یه آشنا گم شده می گردم ولی هنوز به نتیجه نرسیده ام.
تو این مدت یه تولد از دستم در رفته که باعث شده خانم سمیرا 15 ساله ( الان دیگه 16 ساله ) از ما برنجه.با تا خیر تولدش رو تبریک میگم.ولی خانم سمیرا تا حالا کجا بودی ؟ فقط روز تولدت اومدی اینجا !
تا حالا از هاکوپیان خرید کردی ؟ دفعه اول که میری از هاکوپیان خرید می کنی- البته منظورم یه خرید درست و حسابیه – اسمت رو تو لیست مشتریاشون ثبت می کنن اگه بازم از اونجا خرید داشته باشی ، به عنوان مشتری همیشگی به حساب میای و از این به بعد هر سال روز تولدت یا سال نو برات کارت تبریک میفرستن.
شما کجا بودی تا حالا ؟
سلام
اینم جواب تست دالای لما
حالا نکه خیلی منتظرش بودید !!
سوال 1 : ترتیبی که انتخاب کردید اولویت های شما در زندگی می باشد
گاو ، نشانگر حرفه و شغل
ببر ، نشانگر غرور
گوسفند ، نشانگر عشق
اسب ، نشانگر خانواده
خوک ، نشناگر پول
سوال 2 : توصیف های شما
توصیف شما از سگ به شخصیت خود شما اشاره می کند
توصیف شما از گربه به شخصیت شریک زندگی شما اشاره می کند
توصیف شما از موش به شخصیت دشمنان شما اشاره می کند
توصیف شما از قهوه به چگونگی تعبیر شما از رابطه جنسی اشاره می کند
توصیف شما از اقیانوس خروشان به زندگی خود شما اشاره می کند
سوال 3 : و رنگ ها
زرد : کسی که هرگز فراموشش نمی کنید
نارنجی : کسی که او را می توانید به عنوان یک دوست خوب در نظر بگیرید
قرمز : کسی که واقعا دوستش دارید
سفید : کسی که با او چون یک روح در دو بدن هستید
سبز : کسی که در تمام زندگی به یاد او خواهید بود
چه جوری بود ؟
اینم آدرس سایت روانی ها
